فردا

فردا

از درون شب تار - می شکوفد گل صبح

خنده بر لب گل خورشيد کند- جلوه بر کوه بلند

نيــــــــــست ترديد-زمستان گذرد- وز پی اش پيک بهار- با هزاران گل سرخ بيگمان می آيد-

در گذزگاه شب تار- به دروازهنور -گل مينای جوان- خونبيفشاينده تمام روی ديــــوار زمان

لالها نيز نهادند به دل - همگی داغ سياه

گرچه شب هست هنوز- باسيه چنگ بر اين بام آونگ آسمان غرق ستاره ست و ليک

خوشه ها بسته ستاره گل --- گل

خوشه اختر سرخ

با تپشهای سترگ

عاقبت کوره خورشید گدازان گردد.

  

نویسنده : esfandiar baharloo ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٢